|
وقتی عکست را میبینم بی اختیار اشک مهمان چشمانم میشود وبه یاد می آورم لحظه ها سخت بی تو بودن را ..... به یاد می آورم نگاه حسرت بار پدر را و به یاد می آورم آشک های پنهانی پدر بزرگ را شاید قبلا گفته بودم نمیدانم چرا یادی از یاد تو در یادم نیست.... ولی در اعماق خاطراتم رد پای تو را میبینم و با ته مانده ی احساسم برای تو میتویسم مینویسم از دلتنگی ها ............. از بی قراری ها................ از دردهایم مرا ببخش اگر دردهایم دلت را به درد می آورد ولی فقط برای تو می گوییم........... این روزها منتظرم تا بیایی و من دستانم را به دستان پر مهرت بسپارم و این بار با هم سفر میکنیم ومن در گذز از آسمان خاطراتمان ستاره ام را بر میدارم و تا ابد در کنار تو می مانم..... "تقدیم به مادر بزگ عزیزم" یادش گرامی و روحش شاد
چندان که تو از من ، من از این زندگی سیرم
... ای کاش گنجشکی ، کلاغی ، سهره ای بودم
|
![]()
رویاهایت را با خودت نگه دار که بی آن به زندگی امیدی نیست........
Home
|