تبليغاتX
من از این پس به همه عشق جهان میخندم

من از این پس به همه عشق جهان میخندم

خنده ی من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته به آن میخندم

   

وقتي به دنيا آمدم با چشماني اشكبار آمدم
به گريه ام خنده ها كردند
خنده ي تلخ آن ها از گريه ي من غم انگيزتر بود
زندگي را با گريه آغاز كردم
و با خنديدن به حقيقت زندگي ، زندگي را ادامه دادم
در واقع اين ريشخندي بود به زندگي
كه زندگي به پشيزي نمي ارزد
و اوج خنده هاي من زماني بود
كه ديگران را با چشماني اشكبار و غمگين رها مي ساختم
و پا به سفر ابدي مي گذاشتم
سفري كه از ته دل دوست داشتم  و به من آرامش مي داد

 


 

+نوشته شده در شنبه 30 تیر1386ساعت21:51توسط سونیا | |

من از سكوت گريزان بوده ام هميشه ...
 سالهاست كه سكوت كرده ام .....
 و اينك !
ترس مرا تكان مي دهد و
 من پيوسته به عقب بر مي گردم و
 از خود اين سوال را بارها و بارها مي پرسم ٬
كه آيا من راه را عوضـی آمدم ؟!...
دلم گرفته است از اين فريبها و نيرنگها ...
 از اين دورويه مردمان بيهوده گو ...
 از آنها كه خدا را در پشت يك تكه ابر پنهان كرده و مي كنند و
 خود را قديس وار خالص خالص مـی نمايانند ....
 چرا سادگيها هميشه تهش باختن است ؟!
 چرا قلب ساده من هميشه ساخت و ويران نكرد...
 اما ٬
ساخته هايش را ويران كرد دست فريب ؟ ...
چرا بالهايم را ديگران نمـی بينند ...
پرواز را از همين سكوی كوچك هم مـی شود آغـاز كرد ...

+نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت17:43توسط سونیا | |