خنده ی من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته به آن میخندم
مغـزم خالیـسـت و افکارم پریشانـتـر از همیشه !
چشمهایم دیگر نمی بـیـنـنـد
شاید هــم نمی خواهند که بـبـیـنـنـد
دیگر نمی گردند و برق نمی زنـنـد
گویـی از دیدن هم خسته انــد
افسرده و خالی و ناامید شده انـد ... !
زخم هایـم عمیق هستـنـد و خوب نـاشـدنـی
دردها هم زیادنـد و فراموش نـاشـدنـی
امـــا با تمـام ایـنـهـا :
هنوز هـم احساس میکنم خـدا همین نزدیکیهاست !
و این کـمـی به من آرامش میـدهــد ...
+نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت18:7توسط سونیا |
|
صفحه اصلی
رویاهایت را با خودت نگه دار که بی آن به زندگی امیدی نیست........ روزهایت را با شتاب سپری نکن که در شتاب نه آغازیست نه پایانی....... زندگی مسابقه نیست .....سفریست با گامهای جاری لحظه ها........ لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم ... غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی بود که گذراندیم...... همان لحظه هایی که گذراندیم