خنده ی من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته به آن میخندم
من غم انگیز ترین غصه ی شهرم هستم
زیر باران هستم
کنج دیوار درون کوچه
خیس و تنها و کمی یخ زده ام
و بخار نفسم دستم را
اندکی گرم نگه می دارد
من همیشه اینجازیر باران هستمراستی همسایه
پشت آن پنجره گرم در این تنهایی
چه کسی گفت که باران زیباست ؟
+نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت23:42توسط سونیا |
|
صفحه اصلی
رویاهایت را با خودت نگه دار که بی آن به زندگی امیدی نیست........ روزهایت را با شتاب سپری نکن که در شتاب نه آغازیست نه پایانی....... زندگی مسابقه نیست .....سفریست با گامهای جاری لحظه ها........ لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم ... غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی بود که گذراندیم...... همان لحظه هایی که گذراندیم