خنده ی من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته به آن میخندم
دل من يه روز به دريا زد و رفت…
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت…
زنده ها خيلي براش کهنه بودن…
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت…
هواي تازه دلش مي خواست ولي…
آخرش تو غبارا زد و رفت…
دنبال کليد خوشبختي مي گشت…
خودشم قفلي رو فقلا زد و رفت
.........
+نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت15:47توسط سونیا |
|
صفحه اصلی
رویاهایت را با خودت نگه دار که بی آن به زندگی امیدی نیست........ روزهایت را با شتاب سپری نکن که در شتاب نه آغازیست نه پایانی....... زندگی مسابقه نیست .....سفریست با گامهای جاری لحظه ها........ لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم ... غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی بود که گذراندیم...... همان لحظه هایی که گذراندیم